وقت برای آزمون و خطا نداریم !

تاریخ درج خبر :۱۳۹۶/۵/۱۹

الهه موسوی *

بعد از اطمینان از رفتن دکتر معصومه ابتکار از مدیریت سازمان حفاظت محیط‌زیست ، بسیاری از کسانی که در نظرسنجی های مجازی موافق ابقای ایشان در جایگاه مدیریت محیط زیست کشور بودند ناگهان در اینسو قرار گرفتند و به دکتر محمدفاضلی رای دادند. گزینه ای که تا یکی دوماه اخیر، محیط زیستی ها شناخت چندانی از ایشان نداشتند.


بعد از اطمینان از رفتن دکتر معصومه ابتکار از مدیریت سازمان حفاظت محیط‌زیست ، بسیاری از کسانی که در نظرسنجی های مجازی موافق ابقای ایشان در جایگاه مدیریت محیط زیست کشور بودند ناگهان در اینسو قرار گرفتند و به دکتر محمدفاضلی رای دادند. گزینه ای که تا یکی دوماه اخیر، محیط زیستی ها شناخت چندانی از ایشان نداشتند.

بخشی از این تغییر جهت ، به دلیل نگرانی از آمدن گزینه هایی چون دکتر عیسی کلانتری به سازمان حفاظت محیط‌زیست  رخ داد. تصور نشستن افرادی با دیدگاه های ایشان با آن سابقه ناموفق در حوزه کشاورزی و آب و نیز حمایت تمام قد ایشان و حتی سرمایه گزاری مالی شان در حوزه "محصولات تغییر ژنتیکی" (تراژن) که می تواند به بحران هایی شبیه دوران احمدی نژاد در سازمان محیط زیست بینجامد و نتایجی بسیار اسف بارتر از آنزمان را برای زیست بوم های شکننده و حساس و تخریب شده کشور برجای بگذارد باعث شد که همه به تب راضی شده و بدون اطمینان از کارآمد بودن دکتر فاضلی، از ایشان حمایت کنند.

 من هم شناخت دقیقی از دکتر فاضلی ندارم و با خواندن چند مقاله از ایشان، نگرش و قدرت تحلیل او را تحسین کرده و به نوعی طرفدار نگاه ایشان شدم؛ همچنان که هر بار که سخنرانی ها و اظهارنظرهای 3-4 سال اخیر عیسی کلانتری را می شنوم نسبت به او دیدگاهی مثبت پیدا می کنم و یادم می رود حمایت های ایشان را از محصولات تراریخته یا تغییر ژنتیکی و سیاست های خودکفایی او را در هنگام وزارتش بر سازمان متولی. اما از آنجایی که مهم عملکرد افراد است نه نوشتن مقاله و یادداشت قدری تامل کردم. یادداشت ها و مقاله هایی که اساسا در تمام دنیا توسط مشاوران روزنامه نویس مدیران و یا نویسنده های زبردست، برای مدیران نوشته می شود و بابت آن پول های کلان نیز می گیرند؛ چرا که یک مدیر خوب، وقت زیادی برای نوشتن مقاله و یادداشت طولانی ندارد و لزومی هم ندارد که نویسنده باشد. در دنیای امروز، هر کس کار خودش را می کند. 

  با این همه  اما به نظر می رسد این چرخش شتابزده ، چندان خردمدارانه نباشد و صرفا از سر ناچاری ست. موضوع هنگامی نگران کننده تر می شود که نگاهی به رزومه جناب دکتر محمد فاضلی بیندازیم و سوابق علمی و اجرایی ایشان را بررسی کنیم.  

 فارغ التصيل‌رشته‌مهندسي‌صنايع‌ ، فارغ التحصیل کارشناسی ارشد و دکتری جامعه شناسی  و در ادامه سوابق اجرایی -مدیریتی ایشان که خلاصه می شود در 3 مورد :

1. مدير ‌گروه ‌مطالعات ‌اجتماعي ‌مركز ‌تحقيقات ‌استراتژيک ‌مجمع ‌تشخيص‌مصلحت ‌نظام،از ‌مهرماه ‌1391 تا مهرماه 1392

2.معاون‌پژوهشي‌مركز‌ بررسي هاي ‌استراتژيک نهاد ‌رياست ‌جمهوري ‌از ‌شهريور 1392

3. مشاور ‌وزير‌ تعاون،‌ كار‌ و‌رفاه‌اجتماعي، ‌از‌ شهريور ‌1392

مدیر گروه مطالعات اجتماعی ، معاون پژوهشی و مشاور . نمی دانم کسی که این رزومه را تهیه کرده و به نگارش درآورده به این چند سطر فکر کرده و سپس آنرا نوشته یا اینکه از سر ناچاری و در اثر خالی بودن این قسمت و راضی کردن مخاطب ، پس از جست و جوی فراوان ، چند سمت کاملا غیراجرایی را صرفا برای پر کردن رزومه  در این بخش گذاشته است.


این که "رزومه سازی" خلاف واقع نوعی فریب مخاطب است و کاری ست شبیه "کپی منابع علمی" جایی دیگر بدان خواهم پرداخت؛ اما سوالم این است که آیا فردی که قرار است در جایگاه معاون رییس جمهور و رییس سازمانی مثل محیط زیست بنشیند، با مجلس و قوه قضایی در تعامل جدی باشد، با تمام دیگر وزارتخانه ها بر سر تضاد منافع شان با محیط زیست سر و کله بزند، با استانداران لابی کند، با امامان جمعه گمانه زنی داشته باشد و هزار ویک فوت و فن چانه زنی را در پیچ و خم های کار اجرایی آموخته و تجربه کرده باشد تا در نهایت هم زیر فشار نهادهای قدرت وانگه و هم تصمیمی بگیرد که نه سیخ بسوزد و نه کباب؛ آنهم در این اوضاع بحرانی که کشور خشکسالی و ریزگرد و ... را با صندوق نیمه خالی برای محیط زیست طی می کند و هزار و یک مساله دیگر دارد، می تواند با سابقه اجرایی تقریبا هیچ به سرانجام برساند؟!

البته موضوع تخصص ایشان نیز بسیار مهم است. هرچند خیلی ها معتقدند برای یک مدیر تحصیلات مرتبط چندان اهمیت ندارد و او باید مدیران و کارشناسان متخصص داشته باشد اما جالب اینجا که بسیاری از حامیان جناب دکتر فاضلی همان افرادی هستند که سال ها منتقد سازمان بوده اند که چرا نباید یک فرد متخصص در علم محیط زیست بر مسند آن بنشیند.خلاصه کلام اینکه مبادا آخرش این بشود که به قول یکی از دوستان فعال محیط زیست، "به مرگ وادارمان کنند تا به تب راضی شویم".

کشتی درهم شکسته محیط زیست ایران دیگر جایی برای آزمون و خطا و ضربه ای دوباره ندارد. اینبار همه با هم غرق خواهیم شد. مخصوصا در دولتی که قرار است برای راضی کردن مردم خسته و ناتوان از گذران زندگی و نیز  مخالفان بی اخلاق که هر روز در حال موج سازی و موج سواری هستند رشد چشمگیر اقتصادی داشته باشد و محیط زیست را کمی تا اندکی بی خیال شود.

حالا بیش از هر زمان به ناخدایی  برای  این کشتی نیاز داریم که کارآزموده و باتجربه باشد؛ میدان پر از مین محیط زیست ایران را بشناسد و در این راه با تمام لابی ها و ارتباطات پیچیده آشنا باشد و نیز آنقدر محکم باشد که از فشار این قدرت و تهدید آن نهاد نترسد تا اقلا اوضاع ازین بدتر نشود. پس هر تصمیم شتاب زده و بدون مطالعه ما و انداختن آن بر سر زبان مردمانی که به ما اعتماد کرده اند می تواند عواقب زیانباری را برای منابع ملی و محیط زیست نیمه ویران مان به دنبال داشته باشد و آن وقت ما می مانیم و زمان از دست رفته و البته شرمساری یک تصمیم شتابزده !

* روزنامه نگار محیط زیست و مدیر زمین آنلاین

نظرات
درج نظر جدید
نام
وبسایت
ایمیل
متن
   

کد امنیتی فوق را وارد کنید