خوزستان؛ جایی که نمی دانی برای زنده ماندن باید دهانت را باز کنی و نفس بکشی یا آنرا ببندی. دهان را باز کنی حلق و گلویت پر می شود از گرد و خاک، طوری که خاک لای دندان ها و روی زبانت لمس می شود؛ قیژقیژ می کند و می رود توی معده و ریه هایت. اینجاست آن نقطه ای که به جای "ممد حیات" بودن می شود "مخل حیات" و این می شود که اهواز "آلوده ترین شهر جهان" نام می گیرد.
اینروزها اهواز شرایطی شبیه به روزهای جنگ دارد؛ آب و برق و تلفن همراه و اینترنت قطع است و مدرسه و دانشگاه و ادارات دولتی و حتی بازار نیز تعطیل هستند. مراکز درمانی و بیمارستانها پر شده از بیماران تنفسی که برای زنده ماندن باید کمک پزشکی دریافت کنند. بعد از بحران هوا، بی آبی حالا از اساسی ترین رنج های مردماناین سرزمین است. همان ها که با ظرف های خالی در صف های چندکیلومتری به انتظار نشسته اند. هر چند چشم، چشم را نمی بیند؛ اما گالن های آب در گوشه و کنار شهر بدجوری توی چشم می زند. حتی دستگاه های سنجش آلودگی هوا نیز به خاطر قطع برق، نمی توانند اطلاعات لحظه به لحظه و دقیقی را از میزان ذرات معلق به مسوولان سازمان حفاظت محیط زیست بدهند. این دومین سال است که اهواز روزهایی خاکی را تجربه می کند. بار اول بهمن ماه دو سال پیش بود؛ بهمن ماه 93 و حالا باز دوباره خاک، آدم های خاکی و مرگ...
.jpg)
اهواز آلوده ترین شهر جهان
بهمن ماه 1393 بود که روزهای خاکی اهواز شروع شد. پس از چند روز رایزنی با مجلس و دولت، معصومه ابتکار رییس سازمان حفاظت محیط زیست به اهواز سفر کرد. او همان جا در نشست خبری اعلام کرد که طبق دسته بندی سازمان بهداشت جهانی، اهواز آلوده ترین شهر جهان بوده معضلات جدیدی مانند ریزگردها به مساله آلودگی هوای کلان شهرها افزوده شده است. ابتکار گفت که «به نظر می رسد با یک پدیده در حال تغییر مواجه شده و نیازمند تجدید قوا و بازنگری برنامههای پیشین هستیم. با رویکردی که دولت نسبت به این موضوع دارد و توجه به آثار و تبعات بهداشتی اجتماعی و اقتصادی آلودگی هوا تمام دستگاهها مانند شهرداری باید بتوانند در چارچوب برنامه جامع کاهش آلودگی هوا ایفای نقش کنند تا شتابی که باید برای حرکت در حل این موضوع داشته باشیم ایجاد شود. همه میدانند که معضل آلودگی هوا به صورت تدریجی بهبود پیدا کرده و نمیتوان یک شبه به نتیجه دست یافت؛ تنها کاری که میتوانیم در مواقع اضطراری انجام دهیم تعطیل کردن کارخانهها و معادن اطراف شهرهاست.»
علت چیست؟
نتایج یک پژوهش در بخش بیابان "موسسه تحقیقات جنگل ها و مراتع کشور" نشان داده است که حدود 60 درصد از انباشت های بادی کشور در نزدیکی کویرهای پست وشور قرار گرفته و با اندک اختلافاتی، از آنها منشا گرفته اند. در واقع می توان گفت که چالش ریزگردها در کانون های داخلی کشور مرتبط با چالش آب است.
حمیدرضا عباسی عضو هیات علمی موسسه تحقیقات جنگل ها و مراتع کشور که درباره ریزگردها پژوهش هایی را انجام داده است در اینباره معتقد است که وضعیت کنونی "خشکسالی ها" است که چالشی به نام ریزگرد را در ایران پدید آورده است. او در اینباره می گوید:« پژوهشهای دیرینشناسانه پژوهشگران سازمان زمین شناسی کشور نیز نشان داده است که اغلب محیطهای آبی ایران، هرگز در طول دستکم 12 هزار سال گذشته با چنین بحران و خشکسالی شدیدی که امروز نفسهاشان را به شماره انداخته، روبرو نبودهاند. براستی که کمتر چالاب و کویر شور خشکیده ایست که در کنار خود آثار و علایم توفان های گردوغباری و انباشتهای بادی را نداشته باشد. نگرانی بارش ریزگردهای شور از سطح خشک دریاچه ارومیه نیز بواسطه همین موضوع در ذهن ها شکل گرفته است.»
این عضو هیات علمی بخش تحقیقات بیابان موسسه تحفیفات جنگل ها و مراتع که هورالعظیم را یکی از منشاء های بزرگ ریزگرد خوزستان عنوان کرده است می گوید:« تصاویر ماهواره ای حاکی است حداقل بخش بزرگی از ریزگردهای اسفندماه خوزستان از منشاءهای داخلی و هورهای منطقه به خصوص هورالعظیم است. غلظت سنگین گردوغباردر اهواز، رقمی حدود یک صدم گرم در مترمکعب، که یک رکورد تاریخی را به ثبت رساند نیز حاکی از نزدیکی منشاء توفان گردوغباری اخیر است.
افزون بر تمامی اینها، پایین بودن ارتفاع جبهه گردوغبار و مستندات گزارشات هواشناسی نیز موید این امر است. باید توجه داشت که کانون ها و منشاء های نزدیک و داخلی ، توفان های گردوغباری غلیظ تر و خطرناک تر نسبت به ریزگردهای که از منشاء های دورتر می آیند به وجود می آورند. این امر ضرورت تثبیت کانون های مذکور را بیشتر می کند.»او در ادامه با تاکید بر نقش بسترهای رسوبی شور دریاچه ها و رودخانه های خشک در تولید ریزگردها می گوید:« حداقل در مورد خوزستان، سه کانون بزرگ گرد و غباری با ویژگی های متفاوت وجود دارد که اینها سوای منشاهای خارجی در کشور عراق و اردن و سوریه است. مشاهدات حاکی است که کانون های مذکور به سبب شرایط خشکی مستولی بر دشت خوزستان در چندساله اخیر فعال تر شده اند. »
3 کانون مهم گردوغبار
بر اساس این پژوهش، نخستین کانون در حدفاصل بین "حمیدیه- ماهشهر" و "اهواز" قرار گرفته است که توفان گردوغباری21 بهمن سال 1393 از روی آن شکل گرفت. این کانون از نوع صفحه ای و نسبتا گسترده و وسیع است و شامل بستر دشت های رسوبی رودخانه های "جراحی" و "کارون" است که دارای شوری متغیر بوده و اخیرا فعال تر نیز شده است. خشک شدن رودخانه های جراحی و کارون در پایاب موجبات این تشدید را فراهم کرده است. این شرایط موجب شده که فرآیند تثبیت آن بسیار سخت باشد.
علاوه برآن، کانون های کوچک تری در حدفاصل بین آبادان و ماهشهر نیز در ماه های اخیر فعال تر شده اند که بیشتر از نوع نقطه ای هستند. همچنین تالاب "هورالعظیم" به عنوان یک کانون بالقوه برای منطقه مطرح است که به واسطه خشک شدن، این روزها بلای جان خوزستانی ها شده است. این کانون به دلیل نابخردی و مدیریت غلط برنامه ریزان آب در سه کشور ترکیه، عراق و ایران فعال شده است. بیشتر سطح این کانون در عراق قرار دارد؛ اما امکان شناسایی و اجرای طرح های مدیریتی مانند قرق و احداث بادشکن و قرق با کمک عراقی ها به واسطه نزدیکی به مرزهای ایران امکانپذیر است.
سومین کانون گردوغباری یک کانون قدیمی فرسایش بادی است که از استان "واسط" عراق در نزدیکی شهر "بدره" شروع و تا شرق کرخه در داخل ایران عرصه ای بیش از 300 هزار هکتار را اشغال کرده است و بیشتر آن در داخل ایران قرار دارد. بخش های کوچکی از این کانون در استان ایلام و خاستگاه بیشتر آن آبرفت های تشکیل شده پای سلسله کوه های "کبیرکوه" در نقاط مرزی استان ایلام است که آبریز آنها از داخل ایران شروع و به داخل عراق ختم می شوند. متاسفانه وزارت نیرو بدون توجه به این امر، بندها و سدهایی را بر روی این رودخانه ها در دست احداث دارد که به طور مسلم تشدید فرسایش بادی را به دنبال خواهد داشت.
وجود تپه های عظیم ماسه زارهای کرخه (ریگ خوزستان) گواه توان بالای این کانون گردوغباری است. تثبیت این کانون گردوغباری دارای قدمتی بیش از نیم قرن است و پایگاه تثبیت شن خوزستان جزو اولین پایگاه های تثبیت شن کشور است که یکی از موفق ترین جنگل کاری ها در مناطق خشک کشور به شمار می آید؛ هر چند ولی هم اکنون سرعت فعالیت های مذکور در سال های اخیر کاهش یافته و مدیریت مبتی بر رویکرد علمی براین جنگل ها حکفرما نیست.
مدیریت نادرست منابع آب و ساخت 46 سد بر دجله وفرات
همین چند روز پیش معاون سازمان جنگلها و مراتع کشور در گفت و گو با روزنامه ایران بر نقش سدسازی ها در بروز پدیده ریزگرد تاکید کرد. پرویز گرشاسبی معاون آبخیزداری و بیابان سازمان جنگلها و مراتع کشور گفت:« عامل ریزگردهای اهواز، سدسازی بر روی رودخانه "زهره" است که طغیان آب رودخانه را از بین برده و "دشت های هندیجان" خوزستان را که از طغیان زهره مشروب می شد به کانون ریزگرد تبدیل کرده است؛ محدودهای به وسعت ۳۵۰ هزارهکتار که تا یک دهه قبل، بیش از ۸۰ درصد آن پوشیده از آب و رودخانه و تالاب بوده و حالا به بیابانی بی آب و آبادی تبدیل شده است.»
این یکی از مهم ترین اعتراف های مسوولان کشور بود که در عین حال، با بی توجهی مواجه شده است. چرا که با تمام نظرات کارشناسی که طی دهه اخیر از آثار نامطلوب سدسازی ها در بروز خشکسالی و از بین رفتن منابع آبی تجدیدپذیر کشور بیان شد ، سدسازی و تامین بودجه برای انجام مطالعات و اجرای این پروژه ها همچنان ادامه دارد.
به گفته پرویز گرشاسبی معاون سازمان جنگلها و مراتع کشور، در حال حاضر از مجموع ۳۵۰ هزار هکتار تالاب و هور بیابانی شده در یک دهه گذشته در خوزستان، بیش از ۵۰ هزارهکتار در نتیجه فعالیتهای شرکت نفت در بستر تالاب هورالعظیم و توسعه میدان نفتی آزادگان ایجاد شده، اما مابقی این عرصه که حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد را شامل میشود در نتیجه مدیریت نادرست منابع آب و سدسازیهای گسترده در بالادست رودخانههای استان به بیابان تبدیل شده است. نتیجه این همه سد و کانالهای متعدد انتقال آب که یکی از مهمترین آنها روی رودخانه زهره ساخته شده حالا هزاران تن گرد و خاکی است که چند سالی است بر آسمان خوزستان باریدن گرفته و نفس ساکنان استان را به شماره انداخته است. آبگیری سدهای«آسک» و «کوثر» در بالادست این رودخانه در ۱۱ سال گذشته عملاً تیر خلاص را به زهره وارد کرد و بسیاری از دشتهای استان خوزستان خشکید.
گرشاسبی تأکید می کند که برای کنترل کانون ریزگردهای خوزستان در ۸۰ درصد عرصهها چارهای جز "مدیریت منابع" آب نیست. او میگوید: «همین عرصههایی که الان میبینید این چنین خشکیده، دو سال پیش در زمستان زیر آب بود و حالا به این روز افتاده است و اگر ما در کشور مدیریت جامع آب و خاک داشتیم امروز نباید اصلاً تالاب خشکیده ای وجود داشته باشد؛ اما این نمیشود که یک عده تالابها و هورها را خشکانده و بیابان کنند بعد ما بخواهیم با روشهای سخت و پرهزینه احیایش کنیم.»
همچنین از مهم ترین مسائلی که درگزارش اخیر برنامه محیط زیست سازمان ملل متحد UNEP نیز بر آن تاکید شد، "نحوه مدیریت منابع آب" و "احداث شبکههای زهکشی وآبیاری" که 90 درصد از بزرگ ترین و زیباترین تالاب خاورمیانه را به بیابان ونمکزار تبدیل کرد. تالابهای "بینالنهرین" که در منتهاالیه رودخانه کرخه و دجله وفرات قرار دارند و در 40 سال گذشته ترکیه وعراق بیش از 32 سد بزرگ روی 2 رودخانه دجله و فرات احداث کردهاند. ایران نیز تا سال 91 با ساخت 14 سد در حوضه آبریز کرخه، ورودی آب هورالعظیم را تا حدی کاهش داد و به جز این 36 سد دیگر هم در دست اجرا و مطالعه قرار دارد.
بودجه کافی تامین نشد
معاون آبخیزداری و بیابان سازمان جنگلها و مراتع کشور می گوید که تنها 10 درصد بودجه مصوب هیات دولت در تاریخ 23/9/93 داده شد؛ بودجه ای که مقرر شد بر اساس آن طرحهای کنترل ریزگردها در خوزستان انجام شود. بر اساس آن مصوبه قرار بود 8 هزارهکتار نهال کاری، 3 هزارهکتارمالچ پاشی و ۱۲ هزارهکتار بخش سیلاب و آبخوان داری در مناطق بحرانی انجام گیرد؛ اما بعد از ماهها تنها حدود ۱۰ درصد این بودجه در سال ۹۴ تخصیص داده شد و الان نیز پس از گذشت بیش از ۶ ماه از سال مالی، اعتبارات سال ۹۵ سازمان هنوز پرداخت نشده؛ برای همین به استانها اعلام کردیم که از محل اسناد خزانه، قراردادهایشان را با پیمانکارها ببندند چون هوا که گرم شود دیگر کاری نمیتوانیم بکنیم.»
گرشاسبی می گوید:« متأسفانه امسال در خوزستان کاهش اعتبارات هم داشتیم به طوری که اعتبار بیابان زدایی در سال گذشته حدود یک میلیارد و ۲۰۰ و امسال به ۸۰۰ میلیون تومان کاهش یافته که حتی همین اعتبار محدود هم تاکنون تخصیص نیافته و اعتبارات ملی هم که برای استان خوزستان یک و نیم میلیارد تومان بوده هنوز داده نشده و کار را برای مقابله با ریزگردها سختتر کرده است.»
یک میلیون هکتار بیابانزایی جدید «یک میلیون هکتار بیابان جدید فقط در پنج سال گذشته در کشور ایجاد کرده ایم» اینرا معاون آبخیزداری و بیابان سازمان جنگلها و مراتع کشور گفته است. گرشاسبی با اشاره به این نکته ی پرسد:«سؤال ما این است چرا باید سدسازی اینقدر توسعه پیدا کند و بعد مشکلات اینچنینی به وجود بیاورد که این ناشی از برنامهریزی غلط و فقدان برنامه جامع آب و خاک و بخشی نگری است. بیابانزایی فقط در خوزستان نیست؛ به دلیل برداشت بیرویه از آب های زیرزمینی، سدسازی، کانالسازی و زهکشی در دشت قزوین، ملارد و اشتهارد هم 200 هزارهکتار بیابانزایی داشتیم که اگر این کانونها فعال شود فاجعهای برای تهران و کرج رقم خواهد خورد. درارومیه هم 200 هزارهکتار، در گاوخونی و هامون نیز همین طور. در جازموریان هم با ساخت دو سد روی رودخانه بمپور و جیرفت 34 هزارهکتار اراضی کشاورزی را توسعه دادیم در عوض 300 هزارهکتار کانون بحران ایجاد کرده ایم. در خوزستان هم 350 هزارهکتار تالاب و هور را بیابان کردیم.»
او راه حل را اصلاح مدیریت منابع آب و تامین بودجه مقابله با بیابان می داند و می گوید:«اما در مورد خوزستان اگر این 350 هزار هکتار کانون بحران را بخواهیم مدیریت کنیم چارهای نیست جز اصلاح مدیریت منابع آب، در این صورت بین 70 تا 80 درصد این اراضی را که پیشتر مملو از آب بوده میتوان کنترل کرد و این امر هزینههای دولت را هم کاهش میدهد؛ در حالی که بیابانزایی هر سال بیشتر از سال قبل کشور را تحت تأثیر قرار میدهد اما بودجه بیابانزدایی سازمان جنگل ها در سال 95، تنها 64 میلیارد تومان بوده که هنوز یک ریال هم اختصاص نیافته است و اساساً هرسال هم بیشتر از 60 درصد کل بودجه اختصاص نمییابد و همین امر باعث شده ایران که زمانی در اجرای طرحهای مقابله با بیابانزایی در آسیا و جهان رتبه دار بوده حالا با بنبستهای جدی و بروز گرد و خاکهای شدید با منشأ داخلی هم مواجه باشد.»
بنا به گزارش سازمان جنگلها و مراتع کشور، طی دو دهه اخیر و به علت مدیریت نامطلوب آب و خشکسالی و طرحهای ناموزون و بی مطالعه عمرانی، در حدود 350 هزارهکتار از اراضی خوزستان به اصلیترین کانونهای تولید گرد و غبار داخلی تبدیل شدهاند. همچنین حدود 129 هزارهکتار از این اراضی بیابانی شده فقط در شمال، شرق، جنوب و جنوب شرق اهواز واقع شدهاند.
راهکار حل بحران ریزگرد چیست؟
پاسخ را دکتر عباسی در نتیجه گیری پژوهش خود اینگونه می دهد:« در حال حاضر تمرکز بیشتر مدیران، برنامه ریزان و حتی پژوهشگران حوزه ریزگردها بر یافتن راه حل از طریق خاکپوش های طبیعی و مصنوعی است؛ در حالی که راهکار برون رفت از این موضوع در جایی دیگر و در استقرار گونه های گیاهی است. نگاهی به طرح های پژوهشی حمایت شده در بخش مالچ های مصنوعی از سوی بخش های دولتی گواه این تمرکز نابه جاست؛ در حالی که از یک طرح با موضوعیت پوشش گیاهی حمایت نشده است. برهمین اساس، پیشنهاد جنگلکاری در کانون های تولید کننده ریزگرد با روش های کنونی و بدون آگاهی فراوان از وضعیت اکولوژیکی و عدم مشارکت جوامع محلی با شکست مواجه است. الفبای مهار فرسایش بادی، پوشش گیاهی است این در حالی است که سازمان جنگلها و مراتع کشور به عنوان یک نهاد اجرایی با تمامی توان بالقوه خود در طول بیش از نیم قرن فعالیت، تنها توانسته یک میلیون هکتار از مناطق خشک کشور را به زحمت تثبیت بیولوژیک کند. این امر نشان دهنده آن است که تثبیت کانون های فعال ریزگرد، به راحتی میسر نیست، اگرچه شدنی است. مطمنا با تشدید پدیده ریزگردها در کشور، حساسیت های زیادی در بین مسئولین به وجود آمده و با فروکش کردن آن مجددا به فراموشی سپرده خواهد شد. به طور مسلم همان گونه که چالش پیش رو یک شبه بوجود نیامده است راهکارهای مهار آن نیز با چند نشست کارشناسی به دست نخواهد آمد؛ ولی شناخت این پدیده و کانون های تولید ریزگرد، کمک شایانی به تصمیم گیری های کلان خواهد کرد.»
به نظر می رسد دولت تدبیروامید علاوه بر کسری بودجه و مشکلات مالی فراوان، هنوز برنامه مشخص و مدونی برای محیط زیست و بحران های ناشی از زیرپاگزاردن آن، در دست ندارد. هر چند برخی مسوولان و از جمله رییس سازمان حفاظت محیط زیست از همان روزهای نخست روی کار آمدم حسن روحانی در صدد بوده اند تا دولت و رییس آنرا با اصول توسعه پایدار آشتی داده و آشنا کنند؛ اما به نظر می رسد هنوز هم همان مولفه های "سرمایه داری نئولیبرال" بر دیدگاه های برنامه ریزان و مجریان کشور حاکم است. نمایندگان ومجریانی که همچنان بودجه سدسازی تصویب می کنند و در عمل، درک همه جانبه ای از مفاهیم علمی قوانین طبیعی و محیط زیستی ندارند؛ اگر چه شعار محیط زیستی می دهند و "دولت محیط زیستی نام گرفته اند.
هفته نامه جامعه پویا / شماره 25